نور الدين جعفر بدخشى
پيشگفتار 14
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
نوشته است كه وى در ايّام غيبت و مسافرت وى ، به تعليم و ارشاد اهالى ختلان بپردازد و از فيوض خود آن مردم را مستفيض گرداند . در نتيجهء كسب فيوض و خوشهچينى از فروغ و كمال مرشد خود در اكتساب علوم و تقرب معنوى نور الدّين به اوجى رسيده بود كه چون بعضى درويشان را به عزلت در مدّت سه ماه تربيت كرده است از همه اجزاى مسكن و اجزاى بدن ايشان آواز ذكر شنوده است و بوى عطر استشمام مىشد و از بن دندان خود عسل سلوك چشيده است ولى با اين همه كمال در سلوك و معرفت ، خودش را در برابر مرشد چنين معرفى مىكند : « اين فقير اگرچه از هر حظى علم داشت امّا به نسبت كمال علم و معرفت حضرت سيادت قدّس سرّه چنان نادان بود كه غلامى عجمى به نسبت خواجه به تبحر در جميع علوم ظاهر و باطن . » « 1 » مير سيّد على همدانى در تحسين ، ستايش و تجليل مقام نور الدّين جعفر بدخشى مرقع و پوستين و آفتابه خودش را به وى ارزانى فرمود و خلال و يك وسيلهء نظافت گوش از نقره و موى بينى گيرى از آهن كه باهم متصل بود نيز به وى اعطا نمود . مرقع را پوشيده نور الدّين در خودش اسرار و امر عجيبى مشاهده كرد و سيّد چون از سفر حج مراجعت نمود ، گفت : « تصور نكنى كه اين سعادت به سعى خود يافتى ، بلكه مدتهاست كه همّت اين درويش در سفر و حضر به جانب تو مصروف است تا در شب جمعه در حرم كعبه از براى سعادت تو هزار بار فاتحه خواندهام و از حضرت پروردگار سعادت تو خواستهام » . « 2 » اگرچه خرقهء درويشى سيّد على همدانى به مريد و داماد وى سيّد اسحاق ختلانى ( 730 - 826 ه ) رسيده است باز هم مىبينيم كه نور الدّين جعفر بدخشى يك مقام ارزشمند و شامخ داشته و به تجليل و كمالات معنوى رسيده و جناب سيادت وى را بسيار دوست مىداشت . دربارهء مقام شامخ و تقرب روحانى خودش مؤلف در خلاصة المناقب چنين تفاخر مىنمايد : . . . « ناگاه حضرت قدير قديم از وراى حجاب هستى به اين عاجز نيستى از غايت لطف و بندهنوازى خطابى از مقام بىنيازى فرمود كه « مطلوبك نفسى » و از ذوق اين خطاب جعفر گشت مثل كاسهء بر سر آب و نور الدّين به نور آن خطاب بديد بسى جواهر بحر اسرار وهّاب . . . . . . . . و بعد از آن چندان باران الطاف ايزدى از آسمان قلب علوى
--> ( 1 ) آ : برگ 105 - ب . ( 2 ) آ : برگ 106 - ب .